شعر، تاریخِ تحریف نشده ی ملت هاست... وَ قالبِ شعر من، قلبِ مردم است... پژواره

WELCOM TO: ZHAR.BLOGSKY.COM

X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
اندیشه ی یک شاعر، باید چراغ خانه مردم باشد و نامش، ماهی بر پیشانی تاریخ... - پژواره -

... و دیگر هیچ!

پنج‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:21 ق.ظ
1- من،
شاعری زردم!

فریادی نحیف
 در  سکوتِ شبهای بی چراغِ،
آنجا که خلق فارغ از درد
 بر شانه ی « چپ » می خزد؛...
...و خوابِ " وفا " می بیند!

...و من،
بر حالِ سگی
سوسو می زنم که قامتش
به سطل های سیاه زباله نمی رسد!
گُر می گیرم و گاهی آهی
...و دیگر هیچ...

2 - من، ماسه ای ماسیده
 بر جویبارِ دردم
 که  آب های هرز
فراوان از سر، گذشته ام!...

آفتاب
صخره صخره
به دریا می دهد مرا...
و آب ها هنوز
به مرداب نرسیده اند!

3 - پاک
کنید خاک را با شبنمِ تنم!
این خاک
 پاک هلاک، شده است!

* * * * *
- پژواره -

^ ^ ^ ^ ^ ^ ^