شعر، تاریخِ تحریف نشده ی ملت هاست... وَ قالبِ شعر من، قلبِ مردم است... پژواره

WELCOM TO: ZHAR.BLOGSKY.COM

X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
اندیشه ی یک شاعر، باید چراغ خانه مردم باشد و نامش، ماهی بر پیشانی تاریخ... - پژواره -

. . .و سخن آخر. . .

سه‌شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 09:30 ب.ظ
زندگی،
کاش فیلمی بود درام
من،
آپاراتچی پرده ی دلم
وقتی می گرفت رویِ
پاشنه راه می رفتم. . .
تا به آن شامِ شوم
شبِ برهنه می رسیدم؛. . .
بی هوا بر
دامانِ مادر می چکیدم. . .
ملتمس کهِ " ننه " تو را
به خدا
از- دده - فاصـله بگیر!. . .

حیات، یا کابوسی کاش
تا با شیهه ی اسبی سفید
که
از باختر به نجاتم می آید. . .
بیدار، بر می خاستم. . .
دست دردستِ عروسی
به رنگ آب زیرِ باران!
دریایی می شدم!. . .
.
.
.

به فردا که می اندیشم
دلم می خواهد به دیروز
باز گردم. . .
پل ها را از نو بسازم. . .
ناز زمان را بکشم. . .
وَ دلهایی کِه شکستم را
پیوند. . .
تو اما
کجا دلی را شکسته ایی؟. . .
که چُون این شکسته ایی. . .؟
هیس. . .!
دنیای من، این نبود که شکستم!. . .

* * * * *
پ.ن:
از من،
لطفا فاصله بگیرید!
کهِ گدازه هایم
تر و خشک نمی شناسد. . .!

.
.
.

دنیا
تُنگِ تنگی ست؛
وَ صبرِ من " اطلس "!

* * * * *
- پژواره -

^ ^ ^ ^ ^ ^ ^