شعر، تاریخِ تحریف نشده ی ملت هاست... وَ قالبِ شعر من، قلبِ مردم است... پژواره

WELCOM TO: ZHAR.BLOGSKY.COM

اندیشه ی یک شاعر، باید چراغ خانه مردم باشد و نامش، ماهی بر پیشانی تاریخ... - پژواره -

تاوان سوختن. . .

یکشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 12:21 ب.ظ
تو را برای رسیدن
" رویا "
- همه - راه ها از
چشم سرخ چکیدم.  . .
خارهای بی ریشه را
زهر، با
پاهای خندان نوشیدم؛. . .
خان ها را خطر هزار
بار
با جانم مکرر، خریدم!
دست بر دامان آفتاب،
پا
به پای نور آسیمه دویدم!
از خونِ دلم گیلاس،
آلبالو، انار، درخت ها
به بارِ شقایق  نشست!
با دردم من،
تا آخرِ خطِ فقر نرسیدم!

* * * * *
پای دیواری بلند
بی پناه، امروز
اگر حاشایم می کنند،
در سپید ترین
برگه ی تاریخ فردا
میدانم، خواهم غنود!
به آرزوهایم اما
وقتی نرسم چه سود
لایِ ورق
پاره هایِ تاریخ نشانم،
مزارم یا
افتخارِ مزبله ایی متروک؟...
آنگاه باری که راه ها
پوست می اندازند!
بی تردید با نامم ماندگار
در حاشیه ی شهری فقیر
بر اشکنِ کوچه مردهایش
شکوفا. . .
دور از نگاهِ هرزِ هر
بادی
 مزدور، خواهیم درخشید!. . .

* * * * *
پ.ن:
برای ختمِ خط فقر،
سپس
رسیدن بِه"برابری"
تا آخر عمر بی ثمر
اگر- درمانده - ناله
وَ
زاری کنم، مرا چه
باک که
خرده خوارجِ مدرن!
بهِ
گیسِ سپیدم بخندند؟!. . .

* * * * *
- پژواره -

^ ^ ^ ^ ^ ^ ^