شعر، تاریخِ تحریف نشده ی ملت هاست... وَ قالبِ شعر من، قلبِ مردم است... پژواره

WELCOM TO: ZHAR.BLOGSKY.COM

X
تبلیغات
زولا
اندیشه ی یک شاعر، باید چراغ خانه مردم باشد و نامش، ماهی بر پیشانی تاریخ... - پژواره -

آهسته بخوان. . .

دوشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 06:30 ب.ظ
به تنهایی رفتن
رشک نمی ورزم
نه دلخوشم به اشکی
که رد نیامدنم را تر کند!

مرا چه سود
که خیلِ اسبان برهنه
با دُم های مرصع عرصه
بر غصه ی روزم تنگ
شبم را با مشام شیهه کشند!

به بازگشت اما ایمان دارم
نه به تنهایی
هم تاز با سیصد و سیزده
سوار خوش چهره وُ کرّار
 که منِ بی مقدار را
با اقتدار خواهند سُرود...

سرم!
سرم پسرم
در هزارتوی
این دِیِم زارِ تهی
از ناز که غازی
 نمی ارزد
گم، وَ گازری
چرک از چروکیده
گریبانم نمی چکاند!

افسرم!
حشمتِ این دنیا را
با چشم نگر
با دل اما باور نکن!

اخترم!
کثرتِ این حسرت سرا - را -
به حساب سیاهی ی لشکری
سپار که نه به گرسنگی یشان
دل بندم!
نه به سیری یشان پای در رکاب!
که بادِ لیلی از هر ناکجا وزد
مجنون اش می شوند!...

* * * * *
پژواره

^ ^ ^ ^ ^ ^ ^

برچسب‌ها: غربت موهوم