با شاخه های ترم بی تبر قایقی خواهم ساخت بِه رنگِ شفق روی عرشه من تار می شوم تو زخمه. . . اخمِ موجها را تو با ناز باز می کنی؛ من با جان! تا به آنجا رسیم که برای بقا گرگی - هیچ - میشی را نیش نمی زند! * * * * *
این شب ها وحشتناک آشفته ام! ناخواسته با خون دلم سقفِ شکستهِ اتاقم را همنشین با تنهایی در سکوتی سیاه رنگ آمیزی می کنم!... = = = = پ.ن.: گاه باید چرنده بود؛ تا چرندیات بشر را به نام " آتش بس!" -" نشخوار"- نمود!. . . * * * * * - پژواره -