غربت موهوم

غربت موهوم

اندیشه ی یک شاعر، باید چراغ خانه مردم باشد و نامش، ماهی بر پیشانی تاریخ... - پژواره -
غربت موهوم

غربت موهوم

اندیشه ی یک شاعر، باید چراغ خانه مردم باشد و نامش، ماهی بر پیشانی تاریخ... - پژواره -

یک رزومهٔ خیس..‌.

... و محمد ترکمان پژواره؛ شاعری در جست‌وجوی زبان خویش

محمد ترکمان، با تخلص «پژواره»، شاعر معاصر ایرانی، از شاعرانی است که مسیر شعری‌اش را نه در سکون یک قالب، بلکه در جست‌وجوی پیوسته برای یافتن زبان شخصی خود پیموده است.

از نخستین ردپاهای منتشرشده از او در فضای ادبی، تصویری از شاعری دیده می‌شود که میان شعر آزاد، مثنوی و تجربه‌های زبانی در رفت‌وآمد است. در سال ۱۳۹۰، در معرفی او در وبگاه «شعر ناب»، سبک اصلی‌اش «آزاد ـ مثنوی» و دفتر شعرش «غربت موهوم» معرفی شده و محل سکونتش تهران ذکر شده است. همان معرفی، جمله‌ای از خود او را نیز ثبت کرده است: «شاید در جستجوی خانهٔ کدخدا هستم...»؛ جمله‌ای که به‌نوعی می‌تواند کلیدواژه‌ای برای فهم جهان شعری او باشد: جست‌وجوی خانه، آرامش و جایگاه.

پژواره در آن سال‌ها در ارتباط با محافل و شاعران شعر معاصر نیز حضور داشته است. تصویری از اردیبهشت ۱۳۹۰، در کنار شاعرانی چون لولی‌وش، رضا محمدی، حامد زرین‌قلمی و دیگر شاعران، نام او را در فضای ادبی آن دوره ثبت کرده است.

اما اهمیت پژواره فقط در این سابقه نیست؛ اهمیت اصلی او در تحول زبان شعری اوست.

در آثار اولیه، شعر او هنوز از امکانات روایت، تصویر، عاطفه و حتی ساختارهای آشناتر شعر فارسی بهره می‌گیرد. برای نمونه، در شعری که با نام «پژواره» در سال ۱۳۸۹ منتشر شده، فضای شعر بر محور غربت، خانه، و بیگانگی از سرزمین آشنا شکل گرفته است:

«آشنا در شهر خود، احساس غربت می‌کند...»

این مضمونِ غربت بعدها نیز در شعر او به شکل‌های گوناگون بازمی‌گردد.

با گذشت زمان، اما به نظر می‌رسد شاعر از توضیح دادن فاصله گرفته و به حذف نزدیک‌تر شده است؛ از روایت به اشاره، از جمله به ضربه، و از توضیح معنا به ساختن فضایی که معنا در ذهن خواننده کامل شود.

در این مرحله، واژه برای پژواره دیگر صرفاً وسیلهٔ بیان نیست؛ خودِ واژه به مادهٔ اصلی شعر تبدیل می‌شود. فاصله میان کلمات، شکست جمله، سکوت، حذف و پایان ناگهانی، همگی در ساختن معنا نقش پیدا می‌کنند.

از همین مسیر است که مفهوم «شعر فشردهٔ رها» در کار او اهمیت پیدا می‌کند؛ شیوه‌ای که در آن شعر می‌کوشد با کمترین مصالح زبانی، بیشترین میدان معنایی را ایجاد کند. «فشرده» بودن به معنای کوتاهی صرف نیست؛ بلکه به معنای تراکم معنا، تصویر، عاطفه و کشف در کمترین حجم کلام است؛ و «رها» بودن به معنای گریز از الزام‌های معمول جمله، روایت و ساختار.

در این نگاه، کوتاهی شعر هدف نیست؛ پیامدِ حذفِ هرآن چیزی است که شعر به آن نیاز ندارد.

پژواره در این مرحله می‌کوشد خواننده را شریک آفرینش شعر کند. شعر همه‌چیز را نمی‌گوید؛ بخشی را پنهان می‌کند تا ذهن مخاطب آن را کشف کند. از این منظر، سکوت میان دو واژه نیز می‌تواند به اندازهٔ خود واژه شاعرانه باشد.

به همین دلیل، «شعر فشردهٔ رها» را نمی‌توان صرفاً یک شعر کوتاه یا مینی‌مال دانست. کوتاهی، ویژگی ظاهری است؛ اما فشردگی، سازوکار درونی شعر است.

مسیر شعری پژواره را می‌توان، به‌طور خلاصه، چنین دید:

شعر آزاد و مثنوی → تجربه‌های تصویری و عاطفی → ایجاز و حذف → تراکم معنایی → زبان شخصی → شعر فشردهٔ رها

و شاید مهم‌ترین ویژگی این مسیر، همین تلاش برای رسیدن به زبان شخصی باشد.

پژواره از آن دسته شاعرانی نیست که یک‌باره از هیچ، به یک سبک برسد؛ بلکه ردپای تحول او را می‌توان در آثار سال‌های مختلف دنبال کرد. از «غربت موهوم» و شعرهای آزاد و مثنوی‌وار آغازین تا تجربه‌های بسیار کوتاه و فشرده‌تر، یک خط مشترک وجود دارد: بی‌قراری برای یافتن شکل دقیق‌تری از بیان.

در نتیجه، اگر قرار باشد محمد ترکمان پژواره را در یک جمله معرفی کنیم، شاید دقیق‌ترین تعبیر این باشد:

محمد ترکمان پژواره، شاعری است که از گفتنِ بیشتر به نگفتنِ دقیق‌تر رسیده است؛ شاعری که می‌کوشد شعر را از بار اضافی زبان آزاد کند تا آنچه باقی می‌ماند، نه صرفاً کلمات، بلکه کشف باشد.

و شاید «پژواره» برای همین مسیر نام مناسبی باشد: شاعری که همچنان در جست‌وجوی آن خانه‌ای است که در آن، واژه و سکوت، هر دو جای خود را پیدا کنند.