-
سه تلخ...
جمعه 3 آذرماه سال 1391 09:49
لب ها اگر با هم کنار می آمدند اهِم بی کلاه نمی ماند موهایش در باد نمی سوخت! * * * * * واکسنِ درد من گلوله ای ست که سینهِ قبرم را می شکافد قلبم - را - درمان نمی کند! * * * * * رنج هایم را به خط کردند برای تقسیم گنج هایم ...و - من - با پنج تیر خَلاص شدم! خِلاص... * * * * * - پژواره - _____ برای : « علی صفری »
-
حقیقت...
دوشنبه 15 آبانماه سال 1391 15:10
حقیقت حنجرهِ خونینِ من است که آوازش را در آینهِ جفا معنا نمی کنند! * * * * * حقیقت خلنگِ شقایق است در شقیقهِ من روییده! وَ بر گردنِ درختِ بی برگ من واژگون آویخته! * * * * * حقیقت پرچمِی ست بر چلیپا کشیده! که دل به سازِ هر بادِ ولگردی نمی دهد نه لب بر آبی گندیده! * * * * * حقیقت فاقِ سپیدِ زبان سرخِ من است! که نه تلخی...
-
پنج رنج...
دوشنبه 24 مهرماه سال 1391 01:09
با انفجار هر ستاره روح نوبل به درد می آید لاشه اش وحشتناک می لرزد! * * * * * وقتی جسم رنجورم خواب می رود روحم درد نمی کند! * * * * * تنهایی یاری ست با وفا در شب های تن ها... ! تن هایی که، مرده ام را تنها نمی گذارند! * * * * * این روز ها چرا ستارهِ سهیل دل به چشم های سیاه من نمی دهد؟ وَ بوی سوختنم را بر نمی تابد! * * *...
-
گذر...
جمعه 7 مهرماه سال 1391 14:10
هنوز در بروزِ هر روز بر آستانهِ پنجمین پلهِ سقوط برای شکوفه می گریم آرزو هایش را به مرورمی نشینم آرزوهایی که بر دیوار فرسودهِ آشیانه ام خزان و جوانمرگ می شوند! هر غروب با خود می اندشیم - هی فلانی! زندگی شاید همین باشد - اما می دانم فردا دیروزِ سوگواریِ امروزِ من است و هرگام به سپیده بر می دارم دردناکتر در غروب فرو می...
-
تا طلوع...
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1391 15:29
من از انتهای باغ می آیم... آنجا که ضجهِ پروانه را می توان شنید اشکِ تمساح را چشید من از انتهای باغ می آیم آنجا که گرگ طاغی... دلِ برّه ام را از کاسه در آورده! من روزهِ پوسیدهِ فریاد را می شکنم و کفاره اش به کافر هم نمی دهم! با اذانِ نیلوفرِ کبودِ پیچیده بر دیوارِ کوتاهِ باغ یاغی... وَ نمازِ سکوت خواهم خواند! " ما...
-
برای - خود -
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1391 22:52
به بلندی های زمین که نگاه می کنم کلاهم را می دزدند! در برابر پستی هایش که می ایستم سرم!... * * * * * هر لحظهِ زندگی ام مرگی ست بی شیون! و تمام مردنم یک آهِ خوش! * * * * * بیدار بر دارم دار و نا دارم تک درختی ست که میوه اش گره ایی ست کور! * * * * * وقتی می فهمند کتاب ندارم با شتاب دُورم می زنند! * * * * * وصیت کرده دست...
-
نوازش...
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1391 22:48
گیسوان خدا زلف پریشانِ یتیمی ست در انتظارِ نوازش دستی گرم ! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
شِکوِه...
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1391 22:44
به ریش درد اگر خندم؟ درآغوش نگیرم بر کدامین دامان بگریَم وَ بر کدام زانو بریزم! * * * * * آی که از دل من بی خبری! با من بگو گیسوان کدام واژه را شانه زنم و سر کدام جانان را بر زانو گذارم؟ زانوهایم! زانوهایم درآغوشِ دست هایم مردهِ وُ دیگر واژه هایم شورش نمی کنند نه لب های بی شکوهم شکوِه! * * * * * مزه تمام غم ها را...
-
چند پس لرزه !
پنجشنبه 22 تیرماه سال 1391 22:33
قرن ها برای"ما" شدن به "من"ها پشت کردم! اینک بر پشتم "شقایق" گردن می زنند!... * * * * * دقایقی را با دغدغه ها تنهایم بگذارید می خواهم آویخته بیاندیشم! * * * * * بگذارید - تا - در شعلهِ سکوت خود، بسوزم! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
غروب...
دوشنبه 5 تیرماه سال 1391 12:52
زاریِ پس از غروب را هرگز نخواهم شنید! و حسرتِ تماشای گرگ و میش چه غریبانه به دلم نشست! آنگاه که در رویاهایم با هم آب می خوردند! * * * * * دسته تبر از هیزمِ خشک بود جنگل - من - چرا آتش گرفت! * * * * * < - پژواره - > ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
در فراقش...
دوشنبه 8 خردادماه سال 1391 10:42
کجایی؟ کجایی تا روز ها فریادت زَنَم شب ها درآغوشت خواب را زمزمه کنم! صبح ها نجوای رسوایی ام در گوشِ زمان! وَ عصر ها به صلیبم کشَند! ای نطفهِ نا بارور! ای مباح ترینِ آفرینش! تو بی من لکه دار می شوَی! بی تو من، هرز می روَم! کجایی؟... * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
چند ناگوار!
یکشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1391 10:04
زندگان را دوست دارم حتی اگر بر تا خوردگی ام بتازند! مُرده ام زخم هیچ گُرده ای را التیام نمی بخشد و با هیچ نعره وُ جرجر گریبانی زنده نخواهم شد! * * * * * سگی بی خانمان استخوانی بی رمق را نبش می کرد! خشکسالی را تا از دهان من بگیرد! * * * * * دانایی که میدانم هایش را به گور برد به درد لای دیوار جهنم هـم نمی خورد! * * * *...
-
روح شاعر!
یکشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1391 11:45
شاعر اگر درد نداشته باشد جنازه اش سرد می شود! روحش خبیث! * * * * * - پژواره -
-
دیوار
یکشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1391 11:41
حنجره ام از درد پنجره شد! هیچ دیواری رگ به رگ نمی شود! * * * * * - پژواره -
-
تنها...
یکشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1391 11:30
تنها یک شمع برای مزار من کافی ست! تا صد ها پروانه را در سوگم خاکستر کند! * * * * * - پژواره -
-
روز من!
یکشنبه 27 فروردینماه سال 1391 17:30
اشک هایم را برای گذشته خندیدم! قاه قاه برای امروز گریستم! بی شک فردا روباهی ترین روز من است! * * * * * نقدم نیست نسیه ام نمی دهند! کاشته ام... برداشت نزدیک و خرمنم در هالهِ ابهام ای وای خرمنم! ای وای خر منم! * * * * * - پژواره -
-
مرگ خاموش!
یکشنبه 27 فروردینماه سال 1391 17:29
پشتِ پلک ها خسته های های می گریَم و گوش هایم را برای یک - بابا تو دیگر کِِه هستی - تیز! گویی اما مردم شهر چشمانم را مرگی خاموش برده است!... * * * * * - پژواره -
-
چاووش
یکشنبه 27 فروردینماه سال 1391 11:41
هنگامی که دنیایم در گروِ یک بازدم است! باز دمی که در انتظار معشوق باز می مانَد! تا غزلی شوَد! غزلی که نیازمند یک " آه " گرم است و چند اشک تمساح!... "دنیایی" سرد؛ و آرمیده بر پشت راهواری چموش و گریز پای!... در ازدحام ،دنیا های، قد و نیم قدی که یک چشمشان تنگ ست و چشمی دیگر خیره، به دست های خالی، و...
-
وعده
شنبه 19 فروردینماه سال 1391 18:12
سال ها به چشم هایم وعدهِ شرابِ گلِ نرگس دادم اینک بر بامِ خانه ام گلِ حسرتی روییده بر پرچینِ باغم خزه های سر بریده! * * * * * - پژواره -
-
بهانه...
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1390 23:35
حتی دورترین ستاره نیز دلش برای من تنگ نمی شود! و هیچ برکهِ مادر مرده ایی اجازه ی فرود به قو های کبودِ من نمی دهد! * * * * * تنها شاعران مدافعِ حقوق پروانه ها هستند! * * * * * اهداء یک آه خوش پا به پای نور پرواز می کند سینه در سینهِ زمان می رقصد! * * * * * بهترین شعر در کلبه های پر ستاره سروده می شوند! در کاخ های سیاهی...
-
تراوش...
دوشنبه 15 اسفندماه سال 1390 16:40
راز ماندگاریِ عشق را از زبانِ شکوفه های سرمازده بر سینهِ سوختهِ آسمان باید شنید! لب هاشان وقتی به بار می نشیند وَ تنِ زمین گُر می گیرد! * * * * * زمین را می کاوم برای روزهای قشنگ روز هایی که با دست خود زنده به گورشان کردم! * * * * * انزوا ره آورد ناکامی و دست آورد لذت دنیاست! زاییدهِ سرکشیِ نفس است وَ اندیشه های لخت!...
-
واژه های گزنده!
دوشنبه 15 اسفندماه سال 1390 09:41
روح کوزه های دیروز شاد! آنان که اعضایشان تمام نفس می کشید لب بر لبشان که می نهادیم ناز می کردند وُ قاه قاه خنده! کوزه های امروز اما اشک مان را می شورانند وَ حنجره ها مان را " گاز" می گیرند! * * * * * ماهواره های محرک کابوس های دنباله دار را وارونه تعبیر، وَ هیچگاه از رویا عکس نمی گیرند! * * * * * من قرن هاست...
-
سفر بخیر!
جمعه 28 بهمنماه سال 1390 19:36
تا زبان مادر سرخ است هیچ ناپدریِ لال و در بدری مهربان تر از او نخواهد شد! * * * * * هنوز دلِ پا هایم برای اشک های پدر شور میزند زمزمهِ حزین مادر را از گوش شب می شنوم! * * * * * واژگان غریب زندگی را به کام - مادر - تلخ کرده اند! * * * * * دلم برای دلم تنگ شده اما دلم نمی آید! * * * * * من با خسته ترین بال ها درآغوش...
-
سهم خدا...
پنجشنبه 27 بهمنماه سال 1390 23:51
در افق در بی کرانهِ هستی اتنهای زمین برای ماندگاری ات خواهم رقصید من سهم خدا را در گوشِ زمان فریاد حواهم زد و دردِ تو را به مزایده خواهم گذاشت! لحظه های سُربی را با ضربانِ قلب و پت پت چشم هایم به قاصدک تبدیل! و در انتظارت خواهم دوید! از گردِ راه و اشک هایم مهری خواهم ساخت و در چروک پیشانی ام خواهم کاشت! تا... * * * *...
-
کاج؛
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 22:07
این روز ها کاج ها به خانه بخت می روند سر - سرو- ها بی کلاه مانده ست! این شب ها بابا نوئل دوئل می کند حاجی فیروز با چشم باز بی "کِراس" خوابِ ژله می بیند! و دودِ از کلهِ برج ایفل با مجسمهِ آزادی به چشمِ ستاره ها می رود! * * * * * تقدیم به مسیحیان عزیز سراسر جهان به ویژه مسیحیان فقیر و بی خانمان! * * * پژواره...
-
سخن های علیل!...
شنبه 10 دیماه سال 1390 16:45
اشکهایم بزرگترین سد های عالم را شکسته اند! * * * افکارم به فرمانم نیست آسمان را به سخره گرفته است! * * * دلم دست های مُرده شو را می جَوَد مرده شو اما ککش نمی گزد! * * * چشمهایم را خاک کرده لب هایم را به جان هم! سکوتِ آسمان را با دل می شِکنم! خونِ تو را تا از خدا بگیرم! * * * پیکر نحیف اش بر شانه های گِل گرفتهِ زمین جا...
-
انتظار...
دوشنبه 21 آذرماه سال 1390 12:53
با گیسوانِ یلدایی ات لباسی خواهم بافت از جنس انتظار بر قامتِ زمان بر گردنِ لحظه ها زنگوله خواهم آویخت! مژه های شعله ورم را حایلِ پلک هایم می کنم تا اولین مژدگانی نصیب من شود! * * * پژواره 21/9/90
-
" می نویسم از دل، تو بیا شعری بخوان! "
چهارشنبه 9 آذرماه سال 1390 22:43
شمع ها در گودیِ شمعدان های مجلل محکوم به حبس ابد شده اند و مورچگان بال دار شکنجه یشان! * * * پروانه ها دیگر رنگ ها را نمی شناسند! رازِ چشم های کاذبشان ورد زبانِ خفاشان شده است! * * * سفیدیِ چشم هایت نشانهِ آرامش است بر پهنهِ لاجوردی زیر پوست سکوت! که رفیع ترین قله ها را به آتش افروزی فرا می خواند! * * * لب هایت طلایه...
-
نامی آشنا = غمی شیرین...
یکشنبه 6 آذرماه سال 1390 19:54
سکوتِ شب من با غم تو شیرین می شود و با اشکهایت ملیح! چشم هایت را بر دستهای خسته می آویزم تا چالهِ گمنامی آرزوی وصالم را به گور برد! بر بالهای تو به تلخ کامیِ دریا لبخند می زنم! و هم نشینی ات را به آفتاب تبریک می گویم! * * * - پژواره - ______ برای، نامی آشنا: (غمی شیرین) عزیز. که هرازگاهی با فرودش سبد سبد ستاره به...
-
کمینه ای پیشکش استاد محمد ترکمان(پژواره)
شنبه 23 مهرماه سال 1390 15:34
زخمی بر دل زخمی بر شانه می سپارد راه در چشمانش، دو شعله ی سوزان و در دستانش، ستاره و نیلوفر بر قامتش جامه ای از درد و در سینه ،مزرعه ای سوخته حرمت نون و قلمش بشکسته و از نگاه های موذیّ مسموم خسته بود از طنین گام های بلندش آفتاب، می تپید دشت، روشن می شد سنگ، از جای، می جهید... * افسوس از گوش های آدمکانی که با سرب، پر...