-
نرسیدن !
شنبه 21 اردیبهشتماه سال 1392 18:09
در هرمِ نگاهت سیاهیِ شهر ها را کارتن خوابی دم! خیابان ها را جدول چشی دم! جاده های سرد را - همه - چپی دم ناسزاهای بد ممتـد شنی دم! فرودگاه ها را در رویا غلتی دم! . . . قطعه قطعه از مرزها گوجه ای پری دم! فواصلِ قهوه ای را باری دم . . . به بویِ کوچه موهای خی ست رسی دم! درختِ پیری را چترِ مشکی بر شاخهِ " تر" آوی...
-
اقتدار!
یکشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1392 01:31
ساحل ماسه ها را آسان نسروده سال ها با صورتِ سرخ صخره ساقط ! دست بـر دست ســــاییـده صدر درصدر دربرابرِسطوتِ رخِ نا صاف دریا ایستاده ساخته درانتظارصدف ستاره سراسیمــه هم پای فانوس سوخته تا با لمسِ « صدف»ها سعادتمند و صاف بایستد! ساحل! * * * * * < - پژواره - > ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
خیز !
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1392 17:20
دلم الهی! " منقلِ " درد هایی ست که لایه لایه پیر می شوند تحلیل اما نمی روند! صبر کنی اگر دمار از " دایرهِ " بی دردان عالم " در" می آورم!... ای دردمند مردِ شرقی! با من بگو دلت از قهرِ کدام قبیله پُر است تا پشت به قبله قیمه قیمه وَ قیامتم را به لقایش بخشم!... * * * * * با خواهشِ...
-
مثلثِ تنهایی!
یکشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1392 23:07
همرازِ ناز نُتِ نوین ناسُروده سِرِ هزارهِ بیم! هیس!... بی هم باز سازِ من ای با دلم آمرزیده در ارکستر شب های دراز! مرغِِ بریده سر بر کویرِ سردِ تنم! باز بر فرازِ دریای بی تلاطمم به ناز!... _____ ای یار! می دانی یک مژهِ" تار " که از سیلابِ چشمِ سیاهت می رهانم را به هزار... بال سپیدِ فرشته نمی دهم؟... بر تنِ...
-
های!...
یکشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1392 22:53
های! از چشمِ ماه این همه چاه چـــرا بر شاه راهِ هموارِ من می چکد؟... و در تنهاییِ بی گناهم تهی یکی از زهرِ هلاهل، های های نمی کند!... های مردم! هوار از هوای آلوده! بیایید بر سرِ این بی همای هزار ماه مرده آه آه خنده بر هوشِ به هپروت رفته اش، ده ها هزار... نفرینِ سنگ، هشیار جار زنید وَ بر پیراهنِ خار دریده اش آهار!...
-
آزرده ام!
سهشنبه 27 فروردینماه سال 1392 10:54
گیتی می دانست اگر تکه تکه می شود هر تکه را خدایی مغصوب تا بر ما خدایی کند به - دنیا - نمی آمد! آزرده ام! از جهانِ بی رگ، برج های برهنه و گردن شکسته با بینی های آویخته! جاده های باریک! پایانه های تاریک! دادهای بادکنکی! ...و باد های سرخی که شعلهِ آبیِ فانوسم را نفس می کشند! دار یک صبح به آخرمی رسد « همه » از خواب بر...
-
کمی بیشتر!
شنبه 24 فروردینماه سال 1392 11:06
شکستن سکوت کارِ هر تیشه ای نیست! باید شیرِ بیشه باشی - تا - بشکنی! نیم قرن کمی بیشتر درد کشیدم از رنجِ بشر و نمادهای بازیچهِ - آدمی - گفتم حاشا از گوشی که سکوتم را ترجمه کند! * * * * * پ . ن : گوش ها -همه - پرده دارند چشم ها مردمک مردم با هوش اما عزلت گزیده اند! * * * * * < - پژواره - > ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
دستِ خودم نیست!
شنبه 24 فروردینماه سال 1392 11:01
با درد که قهر می کنم، دلم می لرزد... گفتارِ بی دردِ من چرند، و - یاوه - است! بی درد زرد، می شوم مُفت، نمی ارزم! در وجودم دردی اگر نباشد نامرد می شوم! " درد " جوانمردِ لاغری ست در گودیِ دلم که پشت به هیچ نامردِ بی دردی نمی کند! فریاد من از درد ترانه ای است عاشقانه به بلندیِ ناکامی ها و خواست های پیرم! از دردی...
-
اینک
شنبه 24 فروردینماه سال 1392 10:55
سده ها با اندام نا زیبا بی ساز رقصیدم... باب دل هیچکس نبود! اینک برای " خود " می رقصم و خدا شاباشم می کند! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
یاد...
جمعه 23 فروردینماه سال 1392 19:27
تمامِ یادِ تو در من یک دسته موست که دورِ دست هایم بسته ام! و عکسی ست بغض کرده بر کنجِ سایه روشنِ خیالم در فراقت هنوز از گودیِ چشم هایم اطلسی می روید بر دشتِ منقبضِ دلم نی لبک! می خواهم فراموشت کنم اما با ردِّ غنچگانت که هر شب بر لبم تب می کند چه کنم؟... تو، قد می کشی سایه ها آب می روند سیاهیِ هیچ شهری اما دیده نمی...
-
بهار
چهارشنبه 7 فروردینماه سال 1392 22:21
گ ذشت بهاری دیگر از سکوتِ سردِ شهرِ بی کوچه ام نه مرهمی شد بر زخمِ غربتِ دلم نه قطره ای بر گُر گرفته بدنم! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
آرزوهای پیر !
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1391 08:37
امروز اگر بذرِ تفرقه بر دل ها می افشانم خیالی نیست! فردا بادبانِ قایقم از گل هایی ست که خونِ شان شبیه هیچ رنگی نیست! * * * * * آنقدر از یأس زرد و شقایق گفتم که از پیراهنم تکمه دکمه زُلیخا می ریزد! * * * * * به دلم دستمال بسته ام تا جگرم کباب نشود! * * * * * بهار دریچه دلم را می زند لولای کلبهِ تنهایی ام خسته است! * *...
-
با باران...
یکشنبه 27 اسفندماه سال 1391 23:47
با وقار! دلت را کدام کلام رام می کند تا ملکهِ ذهنِ نا آرامت کنم؟ آن نمامِ خوشنام کیست که مرا در چشم هایت خار از بارِعامت نا کام کرده است؟ می دانی سرم اگر بر دار شود اقرار به ذلت نمی کنم! * * * * * نگاه کن! بهار زار می زند ای یار بیا دیباچهِ زرد - تا - کنیم وُ سارِ دل رها... آری بیا با باران... کبوترانه بخوانیم! * * *...
-
دیشب!
شنبه 26 اسفندماه سال 1391 23:57
دیشب بر سنگ فرش سرد همراه با سگان زرد تمام شهر بی دردان را درد کشیدم! درد خود از یاد بردم وقتی بر بالینِ سروی خمیده دودآلودی رسیدم که مهمان تبِ تنِ سگِ ولگرد دیگری بود!... * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
اشک خورشید...
شنبه 26 اسفندماه سال 1391 23:55
بر این چمنزارِ پیر آفتاب چه غمگنانه می نَظرَد! من، به ردِ اشک هایش بوسه می زنم از دلم لاله می روید! هست یادم همه روی یک پرچین بال می بستیم دانه می چیدیم... همراه هم پر می کشیدیم - تنها - می گریستیم! می خندیدیم دسته دسته می رقصیدیم... اینک بر پیشانی می نوازم! سپس سنگینیِ سرم به شرق و غرب سرک می کشد وَ آهی که راهی نمی...
-
پنج تلخ!
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1391 14:13
من هر شب بر شاخِ شب که شب، برایم شاخ کرده! سینهِ شب گرفتهِ مادر را می مکم! جز زوزهِ روباه نمی شِنَوَم!... * * * * * سوار بر خرِ خود و جار که ای سوران!... خرِ من جُو می خورد اگر از جو زمین می گذشت... جور شما را نمی کشیدم! * * * * * درآغوشم دوش آفتاب می گریست! ستارگان تن تن در خاک می افتادند! نگاه در نگاه خون می شد و آه...
-
چند هذیان!
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1391 14:09
کوتاه که نفس می کشم سینه ام یخ می زند! بلند که پروازش می دهم نانم آجر! حالِ فلک منقلب گیسِ ملک گلیج گلیج بر سرم آوار... من زیستن با سکوت را نتابیده ام! * * * * * سکوت کردم آنقدر که سکوی پرتابِ شدم! * * * * * از زندگی تا مرگ از - مرگ - تا - زندگی - بر گوری گریستم... وقتم اما تلف نشد! * * * * * آدم ها - همه - در همهمه...
-
گدار...
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1391 14:29
هر نگاه ماه هر استخوان کاه نیست! * * * * * دل که فرهاد شود زبان شیرین، مغز با کرکِ خار یاوه می ریسد! * * * * * بی گدار آن گاه به آب می زنم که مزارم را بر گیجگاهِ کشتیِ نجات زار زنند! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
چند...
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1391 21:34
ای انزوا یک شب بردار می شوم تو خوار!... ای خار همه را ناز کشیدم غازی نصیبم نشد! خواران هار شدند من زار ! خدا را بخواهید! نه - تا - " ایستاده " سوی یار شوم!.. * * * * * کرم کرامت کن! خاک نسیان بگیر! می خواهم برخیزم... مردن هم عالمی دارد! * * * * * نان ! نانی که از چشمِ سرخِ مادر و پیشانیِ سردِ پدر می چکد!...
-
حسی سیال...
شنبه 21 بهمنماه سال 1391 22:30
سپاس خدا را که خانه ندارم! داشتم اگر دیواری کوتاه تر از دیوارِ من نبود! * * * * * شب است و تب اجاق روشن کرده است! با لاشهِ نحیف می رقصم... بقایای من تا سحر نیم مشت خاکستر هم نمی شود! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
مَُِهر...
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1391 14:52
مهرت را بر گوشِ بی لاله ام آویخته از خیالت عالمی ساخته ام سیال... برای شب هایِ بی هلالم! * * * * * - پژواره - _____ برای < سرخوش پارسا >
-
هشت رنج!
یکشنبه 3 دیماه سال 1391 13:44
گل پدیده ای ست برای پالایشِ فاصله ها پوسیدن نه بر مزارِ پرت و پلایِ من! * * * * * خوش بود دلم اگر، در گیر و دارِ فاصله ها گم نمی شد! * * * * * زاده نشدم زاییدَنَم! من هرمِ ِمرگم!... * * * * * دار پوسید من هنوز بر دارم! * * * * * تشت تشت اشک می ریزم تا رَشکم غش کند؛ * * * * * کامروا، می شوم وقتی لُختی نبینم بوی پخت و...
-
زمین !
شنبه 2 دیماه سال 1391 17:22
من به زمینی عشق می ورزم که زمینخوارانِ هار با سیم خاردار چادر شبش را تار تنیده اند! من، به زمانی می نگرم که امانش را در شعلهِ ابهام بریده اند! من، به جهانی می اندیشم که در خویشِتنم در به در است! ...و - مرا - لطفا همراهی کنید ... * * * * * پ.ن : «جنگ ستارگان» بهانهِ دوشیدنِ مشتری ست! برای دریدن اشکمِ زمین وَ شیپور جنگ...
-
بغض زمین!
یکشنبه 19 آذرماه سال 1391 21:52
هلاکِ من برای کُلِ کرّات فضای دَوَران دارد! خاک که پاک - چشم هایم - را پلاک می کند! باک ها می ریزد، کرّات گشاد! چاکرانِ بی پرسانه بر چپم چپه... و چاکِ خاک از اندوه شان به بار چکامه می نشیند!... هیچ دیواری از تصویرِ بغض کردهِ من در امان نمی ماند! پیرامونِ کُتَلَم رود رود غیظِ خدا را در می آورند! ...و ستارهِ قهرمانیِ -...
-
...و باری...
چهارشنبه 15 آذرماه سال 1391 15:20
من، از او که دستم می زند کتفم از ورا می بندد اشک با دستارِ ابلق می گیرد سرم را در بازار کالا بالا می برد؛ تا مزارم را دست اندازد! بیمناکم و بسیار بیزار! نفس زمین آلوده است دلم مهتاب می خواهد! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
باز تاب!
چهارشنبه 15 آذرماه سال 1391 15:17
تُنگِ تنگِ آهم شکست کلاغِ ذهنم به دریا نرسید! * * * * * سرِ من بلند است! کوتاه می خندم کشیده بر گندِ دنیا می گریَم! تا گردنم بشکند! * * * * * جنون وُ بیمِ بید از آنجا آغاز شد... که در سایه اش جسمِ مسمومِ شیرین را با شیر بز شستند از تنهِ ستبرش عصایی تراشیدند برای دست های لرزان و تنهایِ من! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^...
-
عشق ؟
چهارشنبه 15 آذرماه سال 1391 15:06
نقاشی که نگارِ شیرین را با " تیزاب " ترسیم می کند " فرهاد" نیست! عفریتی ست با نقاب! * * * * * آه دخترکم! آن شب های بی ماه یادت هست؟ که از چشمِانِ سیاهت مروارید می ریخت بر چهرهِ آفتاب! * * * * * شب است مادر چشم های من یا میزبانِ بالا ترین رنگ هاست؟!... * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
دردی !
چهارشنبه 15 آذرماه سال 1391 14:59
اگر چشم هایم شوخ اشک هایم شیرین! موهایم بُور؛ لب هایم گل بِهی زورِ راستم با چپم یکی بود بینِ انگشتانم - تفرقه - نمی افتاد... نگاهم به راهِ خویش می رفت! خسته در کنجی دنج دسترنجِ روای خود می خوردم و نشئِه بر می خاستم... وه... - که - چِِه رویاییِ می شد!... . . . من، اما آه! قطرهِ بزاقِ گرگی سیرم! به نام فقر... که پیرم در...
-
یک پیام...؟
چهارشنبه 15 آذرماه سال 1391 14:55
مردگان را ترور می کنند! تا افکارِ زندگان را به بیراهه کشند!... * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
« سزا »
شنبه 4 آذرماه سال 1391 20:03
جوانی ام با کشیدنِ نازِ گلِ یخ آب کاهلی ام در داغِ گلِ حسرت کباب شد! نه شرشر آب پردهِ گوشی را مجاب کرد بوی کباب نه مشامی را بی تاب! * * * * * شب با شال حالِ مرا به دارِ زوال می آویزد در خوابِ آشفتهِ آمال تا بی خیال چالم کند! * * * * * اقبال قالم گذاشت! دلم را قلم نیش زد! برق دندان تا بر بی رنگم کشد! * * * * * زمستان...