-
گاهی...
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1392 12:03
به آن چشم ها وقتی رسیدم کِه سیاهی اش نصیبِ بختم شد سپیدی اش، رختم! زود رسیدن گاهی بهتر از هرگز نرسیدن است! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
نگرانم!...
پنجشنبه 7 شهریورماه سال 1392 17:26
زیباترین تابلوی دنیا نگاهِ نگرانی ست کِه منتظر اشک می ریزد! * * * * * گیسوانِ خدا زلفِ پریشانِ یتیمی ست در انتظارِ نوازشِ دستی گرم! ***** - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
اتاق خالی...
پنجشنبه 7 شهریورماه سال 1392 00:35
نقطه نقطه جهان را کاویدم ذره ذره زمان را تابیدم امین تر از- شاعر- ندیدم! آنان کِه در ابری ترین روز مبادا جانِ شیرین مرا به فرهاد هم نمی دهند! * * * * * دلم می خواهد گونه های سرخم را با شبنم گلِ حسرت شستهِ... درآغوشِ یاسِ زرد آتش کشند... خاکسترش - را - بر بسترِ دیوانه ترین رود بپاشند... تا از نوازشِ هر گلِ سرخی در امان...
-
سوگند !
پنجشنبه 31 مردادماه سال 1392 09:42
دستهای خسته از دعایم را بر قبضه ی ماه چنبره زده - وَ - پیچک های هرزی را گردن می زنم کِه پنجره ی دلم راغصب کرده اند!... .* * * * * پ . ن : سوگند به رنگِ خون! سرم اگر بر دار رود تنم به ذلت نمی رود! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
شفق...
پنجشنبه 31 مردادماه سال 1392 09:23
آن کی ی کافوری کی، می شود - تا - تنِ کبودم را در کوره ی سردِ دل با نوشدارو آشنا کنم؟... می ترسم در یک شفق دق کنم آرزوی دیرینم: دیدارِ لباسِ - آدمی - بر قامتِ گرگ و میش به دلم بماند! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
تب !
سهشنبه 29 مردادماه سال 1392 13:45
جویبارِ باغِ مرا خشکاندند تا از خونِ دلم ماهی بگیرند از اشک خدا کره! * * * * * عمری ست زیبایی تدریس می کنم زشتی هایی کِه تنها من می بینم و تنهایی ام! * * * * * پ . ن : دست روی سرم نگذارید که دلم بوی حلوا می دهد! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
تهی
سهشنبه 29 مردادماه سال 1392 13:11
کِه هستم؟ دانه ای - تنها - جا مانده، " تهی" کِه - هیچ - خورشیدی توانِ رویشَم را ندارد! * * * * * پ . ن : کف گیرِ ملکه ی دردم به انتهای بختم رسیده است! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
بیم...
سهشنبه 29 مردادماه سال 1392 12:54
فوتِ لزجِ شان وقتی به شعله ام نمی رسد! کشککِ زانوهایم را می جوَند... آموخته هایم را مسخره، اشتیاقِ شاپرک ها را منجمد... وَ مغزِ تُردِ شان را می شویند! * * * * * آرامش آرزویم بود مباح خدا برایم نکاح کرد، ارواحِ خبیث اما به حرم نرسیده حرامم کردند! * * * * * پ . ن : علامتِ بی واسطه برزخی ست میان خیر و شرّ تا مرا با - خود...
-
گذار...
یکشنبه 27 مردادماه سال 1392 08:42
امروز اگر بذر ملال بر دشتِ فقیرِ اندیشه های "خود" بکارم فردا به بارِ ندامت خواهم نشست... وَ آفت ندامت مرگ "من" است! * * * * * پ . ن : حتی دودِ دردهای «فرتوت» چشمِ دودمانم را هم، به درد آورده است! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
آزادی...
سهشنبه 22 مردادماه سال 1392 14:46
سایه ام سادگی می کند اسرارم را بر گوشِ همسـایهِ ناساز می آویزد تا سر افکنــــده شوم!... * * * * * آن کِه می گوید در بندم کنید قصدش آزادی ست! * * * * * پ . ن : ریسمانِ حسد از ذهن باز کنید! تا دل به آسمان بندم چشم بر اقیانوس می خواهم بسته بسته واژه ی رنگین تقدیمِ روحِ گرسنه بشرّ کنم! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
قلم...
سهشنبه 22 مردادماه سال 1392 08:40
سیبِ سرخِ لبهایت را در بازوانم اندوخته ام... برای روزی که قلم ام عصا وَ دستهایم تنگ می شوند! * * * * * جوهرِ قلم از نانِ شب واجب تر وَ حکومت بر دل ها کارِ هر بی سر و پایی نیست! بارها دلم لرزید... قلم امّا از دستم نلغزید! * * * * * پ . ن : اندیشهِ من، آبی ست... نه آبیِ عاریتی که دلِ مرداب به آن خوش است؛ رنگی ست بی ریا...
-
شوق بهار
دوشنبه 21 مردادماه سال 1392 00:11
دریا به لطفِ آسمان آبی ست آسمان به سخاوت خورشید ارغوانی ابر چه مومنانه گیسوانِ باران را شانه می زند وُ از شوقِ بهار می گِریَد... و زمین به خوشیختیِ این خاندان غطبه می خورد! * * * * * وقتی هنوز آه خورشید ولرم بود! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
تا سپیده...
پنجشنبه 17 مردادماه سال 1392 10:44
هرگاه می خواهم به گل سرخ نگاه کنم گونه هایم را در آینهِ گردن می زنم! * * * * * در اعماقِ دلم غم سنگ می تراشد... برای راهی که از دشتِ شقایق های کاهی به خطِ فقر می رسم! * * * * * پ . ن : تا ظهورِ قاصدک با هیچ شبی کنار نمی آیم! من در هر سپیدهِ مه آلود با یک کوتاهِ گرم می آیم!... * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
تقصیر !
پنجشنبه 17 مردادماه سال 1392 10:21
نیاکانم آن روز اگر به جای عیش نوش، گیسِ بلند... چشمِ خَمار لعلِ آویزانِ لب یار از درد، دار ادبار، می گفتند! گرگ و میش امروز با ناز و نعمت در کنارِ هم مست از شراب زیتون خطبهِ عقد برای توله برّه ها می خواندند! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
آشُفته ام !
پنجشنبه 17 مردادماه سال 1392 09:42
مژگانم از انتظار سپید شد لب هایم از سکوت کبود! * * * * * عینکِ آفتابی را تنها برای شرمِ چشم ها پشتِ گوش می آویزم؟ * * * * * چراغم را برای کسی می افروزم که خاکسترم را لگد نکند! هر چراغِی روشن و هر راهی هموار نیست! * * * * * آزارم که می دهند بازارم داغ می شود! * * * * * چقدر غم را برای- خود - شادی را برای دیگران...
-
عبث !
جمعه 11 مردادماه سال 1392 18:53
عبث دستار سیاه از سر باز... به بندِ پارهِِ تنبان کشیده اند! دوباره انگار داسِ بی دسته آخته هوسِ - لحد - از پرِ قو، نموده اند! - قو- اما تمامِ مرداب را با جوجه ها جهیده به دریا ها رسیده است! * * * * * پ . ن : من، برای بد بختیِ تمام آدم خنده... و برای خوشبختیِ تمامِ انسان اشک دارم! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
نگاهی...
جمعه 11 مردادماه سال 1392 09:28
وقتی آرمسترانگ قدم بر نگاه " تو" نهاد من با مداد چینی خورشید می کشیدم! * * * * * تو را من با خیال می خواهم... * * * - پژوار ه - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
پژواک...
شنبه 5 مردادماه سال 1392 22:11
باز باد های پیر بی بنیاد به نهالِ ایستاده بر صخرهِ سخت تاختن آغاز... زنبورک های زرد شعلهِ کبود از دردِ مرا دور از چشمِ عقاب زیر چترِ خفاش در خوابِ خرگوش نیش خند می زنند! * * * * * در رگِ نهالِ من خونِ عشق جاری ست! نه از ابَر تبر نه زخم کاری هراسی دارد! * * * * * من، داسم را جز برای علفهای هرز نازک نکرده ام! * * * * *...
-
بوی خنجر !
شنبه 5 مردادماه سال 1392 17:15
تبر این درخت نه عرعر است! سروّی ست تهی از سایه که بر یالِ سرخِ مادیانِ من به سپیدی، رسیده است! تو هیچ! اما به نظارهِ نگارِ نزارِ من نشستی جوانهِ امید که با نسیمِ صبر بارور می شود را تا باور کنی؟... * * * * * بویِ خنجرِ سوخته می آید! این بیداد از حنجرهِ کدام " خان " می وزد که مرا از پشت خرمن باد می دهد؟! * *...
-
بلوغ !
جمعه 4 مردادماه سال 1392 16:26
داورِ درون من عروسکی ست ناقص الخلقه که در دقیقه نود ساقط وَ وقت های اضافه را برای مردگان سوت می زند! وقتی" ما "هنوز بر کاغذ های باطله توپ می رانیم و با پیرانه سری برای" خود " می رقصیم! کشتیِ شکستهِ من اما فاصله ها را گره گره منبسط می نوردد... وَ گلوی غریبی هایم را تنگه تنگه می شکافد! تا بذرِ اطلسی...
-
کشف...
جمعه 28 تیرماه سال 1392 19:20
هرگاه هوسِ هلو می کنم نگاه به بهشتی می دوزم که با سخاوتِ چشمهای تو به بار نشسته است! * * * * * دلم دلبندم فراتراز دست هایم می لرزد... وقتی بغض از سر انگشتِ مژگانت گرمای گونه هایم را می شکند! * * * * * می دانی؟ وصیت کرده دلم را با تنم خاک نکنند در بی نشانی ام مومیایی... برای وقتی که دیگر هیچ عروسکی ارضایت نمی کند! * *...
-
شیون!
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 16:03
در آسمانِ این شهر نشانی از ستاره نیست! ماه اش وبالِِ برج های سیاه کهکشان اش ذرّاتِ سرفه های من! نه کوهی که منِِ دیوانه به آن زنم! نه دریایی که جگر در آن، خجسته کنم! من ماندم و بر دوش چند جنازهِ خیابانی! بیدار بر دار می روم وَ شیون که ای مردم! این مردگان که بر دستِ من اند هنوز می خندند! * * * * * پ . ن : گاه تابستان...
-
حتی!
شنبه 8 تیرماه سال 1392 16:53
از بیم تاریکی روز هایم - همه - در شب گذشت! حتی روزهای نیامده ام! ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
بازگشت...
چهارشنبه 5 تیرماه سال 1392 14:52
مرا کجای آن چشم ها گم کرده ای که با لب هایم پیدا نمی شوی! دیگر - چرا مرا - - با - بهارِ ابروانت نمی خوانی؟ در تابستانِ دلت - تا - استحاله شوم.!. - من - کِه گیوِ بی چُون وَ چرایِ ماهت نترسکِ مترسِ وَ نگاهت بودم؟... * * * * * در "ماکیاولِ" چشم هایت لوییِ شانزدهم شدم! می خواهم کریم خانِ خانهِ - خود - باشم! * *...
-
« شعری بگو »
شنبه 1 تیرماه سال 1392 12:47
حوصله ی طناب ها در اسارتِ لحظه های انتظار پوسیده اند! لباس های رنگ باخته در آغوش فاصله ها نخ نما شده اند! وَ سنگینی ی پلک ها بر نگاه ها تحمیل! مژه ها در هجوم باد های پاییزی به خواب عریانِ زمستان خزیده اند! زیر پای پنجره ها علف ها در انبوهِ کاهیدگی خمیده اند! فنجان های خالی قهوه یتیم خانه جوجه گنجشک ها شده اند! چشم های...
-
یلدا...!
سهشنبه 21 خردادماه سال 1392 11:17
یلدا سفیدیِ چشمِِ کودکی ست سیاه بر منقار کرکس!... یلدا گیسوان بلند و خیسِ مادرِ من بود که دسته دسته بر دست سیاهِ زمستان طعمهِ باد شد... یلدا عمقِ زخم های من است که با هیچ ضیافتی سیر نمی شوند! یلدا دردهای یله شدهِ من است که سحرشان را، سِحر کرده اند! یلدا عشق من بود به کوتاهیِ یک قطعه! ...و یلدا آه آینه ای بود بر پیشانی...
-
کفی خاک!
یکشنبه 12 خردادماه سال 1392 10:41
کفی خاک از هکتار هکتار مزرعهِ تاکم که با هشدار، اخطار، ابرام، اجبار وَ وعده های بی تکرار به ناچار از" کف " رفت جالیزارِ« خیار» شد می خواهم! می خواهم بیداری ام را " در" آن دار زنم! انار انار " بر" زمینِ تب دار بگریم!... پاک، بی باک! در چاکِ خاک فرو می ریزم در" سر" از پای نشناختن...
-
سه قطره...
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 10:08
تا جرقه ای جان نگیرد جگری جزغاله نمی شود و"جایی" نه جهانی! جنازه با - جرقه - جم نمی خورد! * * * * * باید تکیدِه شوم تا تن های بر تاریکی تافته را بِتَکانَم! - تنهایی - ترانه ای ست تلخ که - هیچ - تن آسایی تن به خواندنش نمی دهد! * * * * * آب! لیوانی آب می خواهم آبی که از سرم گذشت وَ به دریا نرسید! * * * * * -...
-
شکسته ام!...
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 01:07
قلبم! هم قبیله ازاین قرن بیم اوقاتِ وخیم کِه لقای زمین را وقاحتِ قیصرانِ قاسط فرقه های نقابدارِ قهقرایی باخونِ قبیله ام قاب گرفته... قامتِ نقره ایِ کودکِ قصیلم را تنها به جرمِ رقصیدن با نوای قصیده ام با غدارهِ قهر قلم وَ قابوسم را مسخ کرده اند شکسته ام شکسته ام شکسته ام!... _____ پ . ن : کاردم زنند « دمَم » نمی آید...
-
سایه سکوت!
جمعه 27 اردیبهشتماه سال 1392 15:45
سکوت سلسلهِ سیاهی ست بر گردنِ سگِ لب های سائلِ من که با سخت ترین سنگ سُست نمی شود! * * * * * سکوت سیمای مسلوخ و سینهِ مسلولِ طفلی ست گرسنه که سکسکه وُ سُرفه هایش سیرتِ " مساوات " را سیاه پوشیده است! * * * * * سکوت سایهِ سردِ صندلیِ چرخداری ست که ساکنانِ تنها سیارهِ سبزِ منظومهِ شمسی را زیرِ « سوال » برده...