-
اندهان
دوشنبه 17 شهریورماه سال 1393 17:51
در هزاره ی بیم بابتِ خوردنِ حقّ یتیم - جایزه - می دهند! = = = = بیگاری آنقدر کشیده می خواهم، به کوه زنم! کوه که بوی - هیچ - - یابو - به یال نرسیدهِ، به ناحقّ افتاده قاطری نه از قله! = = = = سیلی دیگر جوابگویِ گونه هایّ من نیست! - سینه - با گلوله گرم می کنم لب هایّم - را - با فریاد گلی! = = = = من حروف اضافه را - همه -...
-
برادر جان!
دوشنبه 17 شهریورماه سال 1393 14:57
تا تو می سوزی خاکستر نمی شوم! من در شعله ی تو به پروانگی رسیده ام... و با تمامِ خود به کمی از تو نرسیده ام! تو وُ من این باغ را بارها از میان خمیده ایم! چه تبرها به خطا خوردیم خستیم... اما نشکستیم! همه بار به باد خندیدیم... با طمأنینه باز بر ریشه نشستیم! عنکبوت را بگذار تا تار در تاریکی تَند! درست شب دراز است! - امّا...
-
دغدغه هایم!
دوشنبه 17 شهریورماه سال 1393 10:32
در غربت موهوم زیرِ بام ناکامی ها خود را می خواهم لوس... با لبهایم قمپز در کنم! ادای کودکی مرفه را در آورم کهِ تعداد عروسکهایش بیشتر از ردّ سیلی ها بر گونه های ترد من است! روی کارتن لباسهایم را میخواهم از تن، جین جین در... در شومینه بسوزانم تا طفلی را نبینم کهِ شبیه - من - است! زیرِ مجلل لوسترها سپس تا فردا های بی...
-
نسیم
سهشنبه 11 شهریورماه سال 1393 01:52
هر غروب که می روم طلوع می خواهم نکنم ! با نگاه آبیِ ماه وَ نسیمِ معصومِ دریا چه کنم؟... * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
دل گیرم!
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1393 13:21
دلگیرم! نه از گرگ گرسنه که به گله ام زده! از سگرمه های سگم دلگیرم که در گودی ی نگاهم زندگی را - سیر- می نگریست! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
تا آنجا. . .
شنبه 25 مردادماه سال 1393 11:16
با شاخه های ترم بی تبر قایقی خواهم ساخت بِه رنگِ شفق روی عرشه من تار می شوم تو زخمه. . . اخمِ موجها را تو با ناز باز می کنی؛ من با جان! تا به آنجا رسیم که برای بقا گرگی - هیچ - میشی را نیش نمی زند! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
می گذرد . . .
سهشنبه 14 مردادماه سال 1393 02:00
دلی را اگر نشکنم بر تخته پاره ای حتی از توفانی ترین اقیانوس خواهم گذشت... * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
ریخته ام . . .
سهشنبه 14 مردادماه سال 1393 00:39
مرا دیگر هیچ باغ رغبت بِه رویش نیست اعتمادی نَه بِه افقِ بهاری دارم! . . . برای زمستان زمان جان میانِ باغچه ی بی ریحانِ من جای مانده است! . . . خسته ام کی از سرودن... - از - سگی دویدن! ریخته ام! نی در پیک و پیاله! درونِ تنهایی... گسترکِ قفس! وَ ازدحامِ دانایان در حبسِ انزوا...! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
پژمرده ام!
چهارشنبه 8 مردادماه سال 1393 20:55
این شب ها وحشتناک آشفته ام! ناخواسته با خون دلم سقفِ شکستهِ اتاقم را همنشین با تنهایی در سکوتی سیاه رنگ آمیزی می کنم!... = = = = پ . ن .: گاه باید چرنده بود؛ تا چرندیات بشر را به نام " آتش بس!" -" نشخوار"- نمود!. . . * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ برای بیشترین قربانیان در جنگ ها کودکان در هزاره...
-
آیه های سرخ...
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1393 12:15
درد هایم تازه نفس، شبی اگر امانم دهند اشک هایّم را تا سحر نگریم، نمادهای مرده پروانه هـا را از - انجماد - نجات می دهم وُ کلکسیونرهای بی هنر را بر بیدی بی برگ خواهم آویخت! = = = = برای خوشبختی ی - بشرّ - فاقِ سعادتم را آنقدر جویدم کهِ هِ هِ بهِ تزریق درد ها عادت کردم؛... مرا تنهایی: ترک این علت تا هناسه ی آخر محال است!...
-
کمی آرزو . . .
دوشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1393 02:33
به آرزویم، وقتی رسیدم خورشید بریده بود و من، منظری زیباتر - از- حسرت، نمی دیدم! = = = = یکی، همه را اگر نمی خواست، به آرزوی خود همه، می رسیدند! = = = = اسبی که مرا بِه تو رساند، اسب است رنگش مهم نیست! = = = = پ . ن : به نسلِ من، فصلها - همه - بدهکارند؛... فصلِ پنجم حتی به نامِ رنج هایّم!... * * * * * - پژواره - ^ ^ ^...
-
کدام امید!
دوشنبه 11 فروردینماه سال 1393 10:55
زیبایی ام چرک کردهِ! درد، دریچه ی دلم را دریدهِ. . . درمان، امانم نمی دهد! زبانم از بیان بریدهِ امید، به جانم نمی دمد! خاک با دست های خسته از خاکسترم، کنار نمی آید! . . . من، دردناکترین " نماد " تاریخم! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
شب ارغوانی . . .
چهارشنبه 6 فروردینماه سال 1393 02:06
در غروبم دلم، می خواهد لحظه ایی تو، بباری. . . از چشمانِ شفق پشت بر مزارم وقتی نرگس پر پر می کنی. . . * * * * * می رسد آن هوا آیا گرگ و میش لبِ برکه ی دلم درآغوش هم، برایم وقتی به آرزویم رسیده، با فراغ بال می روم. . . دست بتکانند؟. . . عبث رویایی ست!... * * * * * آفتاب نگاه از ماه بردارد اگر، ستاره ایی کو تا شب را...
-
کمی رفتن. . .
پنجشنبه 22 اسفندماه سال 1392 23:50
درد ها کاش به آخر می رسید با تب، تا از عشق می سرودم! مرا، عاشقانه ها را پشت بهِ سپیدهِ هِ هِ بَه رنگِ غروب بخوانید!... شرمنده دنیا کهِ رنجهایش... پایانی نبود و در گودالِ زمین گنجهایم من، نیم پنجمِ پنی ارزش نداشت! ***** از چهِ نگرانی؟... - من - بر می گردم بی تخلص، فردایی نه دور، زمین را طومار درهم می پیچم! سیاره ایی...
-
. . .و سخن آخر. . .
سهشنبه 20 اسفندماه سال 1392 21:30
زندگی، کاش فیلمی بود درام من، آپاراتچی پرده ی دلم وقتی می گرفت رویِ پاشنه راه می رفتم. . . تا به آن شامِ شوم شبِ برهنه می رسیدم؛. . . بی هوا بر دامانِ مادر می چکیدم. . . ملتمس کهِ " ننه " تو را به خدا از- دده - فاصـله بگیر!. . . حیات، یا کابوسی کاش تا با شیهه ی اسبی سفید که از باختر به نجاتم می آید. . ....
-
غریب. . .
دوشنبه 19 اسفندماه سال 1392 12:10
غریب سالها سیاهپوش همراه مردانی درد کشیده در دلم تکیه بر عصا منتظر. . . به غروب نگـاه می کنم. . . * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
تا ظلمت!
جمعه 2 اسفندماه سال 1392 11:15
دردهای پیرم انگار آبِ حیوان نوشیدهِ حوصله ی جگرم را بالا می آورند... برای بقا مغزم چهِ ناروا بر دلم سکندری؛ وَ استخوان هایم فرسودهِ تکهِ تکهِ از جانم جا می مانند!... . . . در برابرِ بیداد قصرِ صبرم را من، با ساقه ی صداقت عطرِ گلهای قمصر ساخته ام... زیرِ سقفی آبی تا سرخی را صورتم از سیاهی ی باد هـــا، به گدایی ننشیند!...
-
خواستن...
پنجشنبه 14 آذرماه سال 1392 16:44
چند دل می خواهی بگیری تا آن چشم ها را به روی دنیا ببندی چند سلام گرم می خواهی روی لب هایت تا دل کلامم نرم شود؟ چند آهِ سرد را باور می کنی کِه بِه تو هرگاه رسیدم رفته بودی!... * * * * * پ . ن : خنده ی بسیاری اختلاس کرده ام؛... با ضایعات اشک هاتان آزادی ام را تضمین کنید! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
... و دیگر هیچ!
پنجشنبه 14 آذرماه سال 1392 08:21
1 - من، شاعری زردم! فریادی نحیف در سکوتِ شبهای بی چراغِ، آنجا که خلق فارغ از درد بر شانه ی « چپ » می خزد؛... ...و خوابِ " وفا " می بیند! ...و من، بر حالِ سگی سوسو می زنم که قامتش به سطل های سیاه زباله نمی رسد! گُر می گیرم و گاهی آهی ...و دیگر هیچ... 2 - من، ماسه ای ماسیده بر جویبارِ دردم که آب های هرز فراوان...
-
ستاره ها...
سهشنبه 5 آذرماه سال 1392 18:14
گلِ آفتاب را من به عشق تو کاشته ام... دلت وقتی از مرگِ خورشید تنگ می شود شقایق را تو به یاد من دلم وقتی از زندگی رنگ می بازد! بر تنِ سردم بادام؛ دشمنان تا بر شعله ی یادم بریان... وَ درونِ چشم هاشان کشند!... _____ برای: دو شاعر نوجوان « محمد بهاروند » و « امیرحسین زمان »
-
نم نم بخوان!
پنجشنبه 23 آبانماه سال 1392 00:00
پایین کمی از دو پنجره ی خیس ایستاده سالها تابیدم... از پای درآمدم دردا کِه درآن دو آبگین لحظه ایی - من - خدا ندیدم!... اینک بیا بر مخملِ سرد به دانس... خارم وقتی هیچ نمی روید! * * * * * تـو نگرانِ یادِ من نباش! با باد من قرنهاست عهدِ بردن بستـــه ام! بوی آمدنِ تو را نیز در غروبِ یک فــردا بر مزارِ آفتاب برگ برگ خواهد...
-
آن پگاه...
شنبه 11 آبانماه سال 1392 00:20
صبر می کنی تبر تا تا آخرین شاخه زرد شوم؟... مرغ عشق جوجه ها هنوز بالغ نشده است! آن روزِ استوایی یادش بخیر تبر که بر شاخه هایم سبز پرنده را " همه " آشیانه ی خالی بود! نامرد! آن شبِ بی ماه که حتی خفاش را هم دمبرگِ تازه می دادم! کی؟... آنگاه که آسمان سیاه می سرفید! آن پگاه... تو را وقتی به نگاه نمی آوردم، که از...
-
هی دریغ !
پنجشنبه 2 آبانماه سال 1392 10:24
هق هق های تو پژواکِ شکستنِ من بود قهقهه ی من ترجمانی تلخ از ناکامی های تـو تو را حسم انگار بارها دیده است... شاید در یک شفق روی دار وقتی آزادی را اقرار می کردم، وَ اشکبار بی قرار، زارت می زدم! انتظار به پایت آنقدر کشیدم... از علف های زرد طنابی چیدم به دیوارِ بلندت آویختم لبی از پرچینت نچیدم! با دلم هی شکستم غلطیدم، -...
-
تا دریا...
یکشنبه 28 مهرماه سال 1392 16:02
اذن می دهی تا با زم زم لب هایت وضو گیرم... روی به قلبت زمزمه... وَ در محشرِ چشم هایت رستگار، شوم؟... ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ آخرین پرواز را من، دلم می خواهد در آغوشِ - تو - تابم... وَ پلک هایم با دست های " تو " به ابدیت رسند!... ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^ آه - هنوز- سنگِ بتی را به سینه می کوبم کِه بادم داده وَاز یادم برده است! چه...
-
پرستش...
دوشنبه 22 مهرماه سال 1392 00:28
کمی کاش از خاکسترِ دلِ تو بودم دمی تا ابرِ آسمانِ من باشی! ببار! که درآن چشم ها من خدا دیدم خطا امّا ندیده ام! اینک بیا زیر نورِ ماه شبی با هم نفس کشیم... پیکی زنیم سپس پلکی! بگذریم تا این نیز نگذشته است! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
عشق ! !
دوشنبه 22 مهرماه سال 1392 00:15
آرامشِ پِلک هایت ترانه ی معصومیت می خواند... مژه های خزان زده ات غزلِ وفاداری لب های بی آلایشت سپیدِ با - من - خاکستر شدن... نگاهم وقتی در نگاهت جاری ست!... * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
آتش بس!
دوشنبه 22 مهرماه سال 1392 00:07
عمری از خود گذشتم درآغوشِ تنهایی گریستم... تا به تبِ تو رسم شما اما تن ها را تن به تن به ستیز با تندیسِ تردم تدارک کردی! آتش بس! دیگر به انتهای تاریکی رسیده ام!... * * * * * گویی گورِ این پیر سپیدارِ گره خورده در خود گردن به هیچ کلنگی نمی دهد! گریبانِ دلم را انگار گروگان گرفته اند! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
دلتنگی...
چهارشنبه 17 مهرماه سال 1392 19:01
یادت هست آن شبِ ابری کِهِ من از تبِ آفتاب می گفتم... غروب در چشم های تو طلوع می کرد... من، از شانه ی راستت می چکیدم تو، از تراژدی ی اشک هایت می گفتی؟... امروز - تمامِ - پرچین ها را شکسته ام! تو اما چنگی به دلِ تنگم نمی زنی! فردا بدان هر چرایی را آب از سرم گذشته است! * * * * * پ . ن : تا سحر درآغوشم باش... زمان اما...
-
آرام بخوان!...
پنجشنبه 11 مهرماه سال 1392 22:50
کمی با من بمان! دمی با من بخوان... غمی با من، بنوش! نمی با من ببار... خمی در من، بریز! تبی با من بسوز... شبی با من، بمیر!... * * * * * آرزوها را وقتی یافتم کِه بختم را لگد کرده بودم وَ دستم نسیان گرفته بود! * * * پ . ن : سنگ روی سنگ بند می شد اگر آسمان رنگ دیگری بود! * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^
-
تا سحر...
یکشنبه 7 مهرماه سال 1392 18:07
در تبِ نبودنت آنقدر خاکستر شده ام که هیچ نسیم میل به وزیدنم ندارد! عمرم - تا - سحر آیا کفایت می کند من و تو تا ما شویم؟... * * * * * - پژواره - ^ ^ ^ ^ ^ ^ ^