«شعر فشردهٔ رها»
گونهای از شعر کوتاه و سوررئال است که در آن زبان از روایت معمول جدا می شود و به ساختاری انفجاری، چندلایه و موج دار تبدیل می گردد.
این فرم محدود به موضوع خاصی نیست و می تواند در همهٔ حوزه های شعر از عاشقانه تا مرثیه، از اجتماعی، تا سیاسی و آیینی به کار رود.
ساختار آن بر دو موج استوار است:
موج اول با یک جرقه زبانی آغاز میشود؛
جایی که یک فعل در مرز جمله قرار می گیرد و نقش
«پل اجباری» میان دو بند را بازی می کند. این فعل، معنای بند اول را ناقص نگاه میدارد و خواننده را ناگزیر به عبور به بند دوم...
موج دوم ادامه نحوی همان فعل است،
اما به جای توضیح،
به "انفجار" تصویر تبدیل میشود؛
تصاویر فشرده، چندلایه، سوررئال و گاه معمایی یا رازآلود، که در پایان، بدون نیاز به فعلی مستقل، شعر را در یک «فرود تصویری» میبندند.
در این فرم، موسیقی درونی، واج آرایی، ابهام، ایجاز و پیوند آوایی واژهٔ پایانی با واژه های مرکزی شعر (واژهٔ مادر) نقش بنیادین دارند؛ به گونه ای که پایان شعر همزمان معنایی، صوتی و تصویری است و
در ذهن مخاطب به صورت بازتاب و لرزش باقیست یا ماندگار.
فشردهٔ رها نه روایت میکند، نه توضیح میدهد؛
بلکه خواننده را وادار به عبور می کند و در تصویر، رها...
محمد ترکمان پژواره
شاعریست که
در جیبِ چپِ قلبش
یک «فردا»ی نیمسوخته نگه میدارد؛
فردایی که
هنوز نیامده
اما ردّ قدمهایش
از روی شانهٔ امروز
عبور کرده
و در استخوانِ آینده
جا خوش کرده است.
او راه میرود،
اما زمین
هر بار
دو قدم عقب میافتد.
به همین دلیل است
که لحظهها
هیچوقت
بهموقع نمیرسند
تا بفهمند
او از کدام سمتِ زمان
وارد شعر میشود.
افکارش
در یک کپسول شیشهای
دورِ سرش میچرخند؛
کپسولی پر از
پرندههای بیمنقار
که فقط با بالزدن
جمله میسازند،
و هر بار که بال میزنند
یک سطر
از دیوارِ هوا
میریزد پایین.
رفتارش
نقشهبرداریِ یک جهانِ نامرئیست؛
گاهی
با کف دستش
فاصلهٔ میان دو سکوت را میسنجد،
گاهی
خورشید را خم میکند
تا در چشمش جا بگیرد،
و گاهی
به ساعتها
اخطار میدهد
که «از او عقب نمانند»
— هرچند
همهٔ ساعتها
از همان سالها پیش
از تیکتاکِ او
جاماندهاند.
روش نوشتنش
بیشتر شبیه
کاشتنِ استخوان در خاکِ رؤیاست:
استخوان،
کمکم
جوانه میزند،
به شاخههای تاریک
بال میدهد،
و ناگهان
یک شعرِ کامل
مثل یک حیوانِ ناشناخته
از لابهلای برگها بیرون میپرد.
در جهان او
هیچ چیز
در لحظهٔ خودش اتفاق نمیافتد:
ترس،
نصف شب متولد میشود
اما ظهر گریه میکند؛
شادی
صبحها در آینه راه میرود
اما عصر
روی پشتبام میمیرد؛
و غم،
به شکل یک گربهٔ نقرهای
در ته چاه مینشیند
و با میوهای بیصدا
تقویم را میجود.
او شاعرِ فرداست،
چون
امروز
برای نفسکشیدن او
کوچک است؛
شعرش
پیشاپیش
در خیابانهای روزی میدود
که هنوز ساخته نشده،
و کلماتش
پردههایی را کنار میزنند
که زمان
جرئت نکرده بود
به آنها دست بزند.
محمد ترکمان پژواره
هر بار
که سکوت میکند
در استخوانِ لحظهها
شکافی میافتد
و نورِ فردا
از آن بیرون میریزد.
برای همین
جهان
هرگز بهموقع نمیفهمد
که او
شعرش را
در کجای زمان
رها کرده است.
محمد ترکمان پژواره
شاعر هزاره بیم و آرزوهای پیر
سبک فشردهسازی فعلواحد: مانیفست یک دستور نو در شعر
~~~
مقدمه
شعر فارسی همواره با زبان بازی کرده است؛ با حذف، با اضافه، با جابهجایی واژهها و حتی شکستن قواعد دستوری.
اما سبک فشردهسازی فعلواحد، یک قدم فراتر میرود: در این شیوه، یک فعل واحد در متن حضور دارد و تمام تصاویر و سطرها را معنا میبخشد، بدون اینکه تکرار شود یا مجبور به ساختار کلاسیک شود.
این سبک، نه نقض دستور زبان، بلکه گسترش طبیعی آن است؛ یک فعل واقعی، در دو یا چند قلمرو معنایی کاملاً متفاوت، همزمان کار میکند.
~~~
اصول سبک
۱. یک فعل، یک محور
فعل تنها یکبار ظاهر میشود، در نقطهٔ کلیدی متن.
این فعل میتواند چند تصویر را پوشش دهد و به سطرهای بعدی جریان دهد.
۲ گسترش معنا
تصاویر بعدی بدون فعل نوشته میشوند، اما معنا و عملکرد فعل اصلی را «به ارث میبرند»
این اجازه میدهد که شعر چندلایه و چندصدایی شود، حتی با وجود کمترین عناصر.
۳ دو قلمرو معنایی
برای ایجاد عمق، دو یا چند تصویر باید از قلمروهای متفاوت باشند.
مثالها:
نور ↔ مالکیت
باد ↔ دل
باران ↔ خواب
راه ↔ سایه
۴ حس شکست دستور
حذف فعل یا تغییر ساختار دستوری عمدی است، اما باید طبیعی و ملموس باشد.
خواننده بهطور ناخودآگاه فعل را روی سطرهای بعدی اعمال میکند.
اهمیت ادبی سبک
فشرده و قدرتمند: حجم شعر کم است اما معنا گسترده و چندلایه میشود.
فعال کردن یک فعل: فعل به یک محور تبدیل میشود و بر کل متن اثرگذار است.
~~~
زبانسازی نو: سبک نشان میدهد زبان، نه یک قالب ثابت، بلکه ابزار توسعه و خلق معناست.
~~~
سوررئالیسم طبیعی: با همین تکنیک، تصاویر نامتعارف و سوررئال بهطور طبیعی قابل بیان هستند.
~~~
این سبک، دقیقاً همان کاری است که جریانهای مدرن و پسامدرن در شعر انجام دادهاند: خلق دستورهای تازه برای بیان تجربههای تازه.
یک نمونه شاخص:
دلگیرم
از شبی
که ستاره
به من چشمک میزند؛
شب،
سندش را
اما
به نامِ فلک.
«میزند» تنها فعل است، اما معنا روی تمام سطرها کشیده میشود.
دو قلمرو متفاوت: نور و مالکیت.
حذف فعل در سطرهای بعدی، تأکید بر فعل محوری و حس سوررئال ایجاد میکند.
نتیجه
سبک فشردهسازی فعلواحد، یک روش شاعرانهٔ نو، کاربردی و منعطف است که میتواند به یک الگوی رسمی برای شعرهای کوتاه، فشرده و سوررئال تبدیل شود.
هر شاعری میتواند با یک فعل، چند تصویر، چند معنا و چند حس را همزمان بیان کند، و زبان فارسی را فراتر از مرزهای سنتی هدایت نماید.
در دل زمان و مه، در میان نسیمهایی که از مرزهای خیال عبور میکنند، محمد ترکمان پژواره پا به جهان گذاشت؛ شاعری که واژهها را چون ستارههای کوچک در آسمان ذهنش رها میکرد.
او نه فقط شاعری بود، که جادویی بود در جعبه کلمات؛ کسی که با قلم خود، درختان واژه را به شکوفههای احساس بدل کرد و در همان لحظه، پلهایی میان رؤیا و واقعیت ساخت.
او بنیانگذار سبک «شعر فشرده رها» است؛ جایی که هر کلمه مانند قطرهای از باران زندگیست، آزاد و بیقید، در پرواز بین زمین و آسمان.
نامش دو چهره دارد؛ در زادگاهش «علیرضا ترکمان» خوانده میشود، اما در دنیای شعر، او همان استاد واژهها است که هزارهای از بیمها و آرزوها را در سطرهایش زنده نگه داشته است.
در جهانی که همه چیز در گذر است، شعرهای او همچون فانوسهایی روشناییبخش مسیرهایی نامرئیاند، و در هر کدام از آنها، میتوان بوی بادهای بیکران را حس کرد.
... و در روزگاری که واژهها فرسودهاند و معناها در هیاهوی تکرار محو، شعر نیازمند انقلابیست—انقلابی خاموش اما کوبنده.
محمد ترکمان پژواره، با خلق سبک «شعر فشردهِ رها»، دست به چنین انقلابی زده است؛ زبانی بریده، نگاهی شکسته، ولی تنی ایستاده در برابر فراموشی و ابتذال.
او واژگان را نه برای آراستن، بلکه برای افشا کردن برمیگزیند؛ نه برای روایت، بلکه برای ضربه زدن.
در شعرهایش، تن و تاریخ، خاطره و استخوان، خدا و دیوار، همزمان سوژهاند و استعاره. گویی جهان در کلمهای خلاصه شده که خودش را مدام تکهتکه میکند.
«شعر فشرده رها» اگرچه کوتاه است، اما هر شعر، جهانیست بسته و پر از راهروهای ناپیدا.
خواننده را نمیبرد، رها میکند—در میان اشیاء، سایهها، سکوتها، و گاهی صدای نفسکشیدن یک سگ، در تهِ تنهایی.
فرمهای مینیمال، نبود فعلها، تعلیق معنایی، و تعمد در سکوتهای نحوی، از این اشعار فضاهایی ساختهاند که در نگاه اول شاید خاموشاند، اما در عمق، فریاد میزنند.
این وبسایت، دفتر شعر نیست؛ گورستانیست که در هر گورش، جهانی دفن شده—و شما با خواندن هر قطعه، فاتحهای میخوانید برای حقیقتی که شاید دیگر هرگز نیاید.
به جهان پژواره خوش آمدید. جایی میان پوست، سایه، و خاطره.
سلام
در مورد "شعر فشردهِ رها" ابداعی از محمد ترکمان پژواره، باید بگویم که این نوع شعر در تلاش است تا با کمترین واژهها، بیشترین معنا را منتقل کند. ویژگیهای این نوع شعر در ابعاد مختلف عبارتند از:
فشردگی معنایی: در این نوع شعر، شاعر با انتخاب دقیق و گزینشی واژهها و تصاویر، مفاهیم عمیق و گستردهای را در قالبی فشرده بیان میکند. این فشردگی معمولاً باعث ایجاد لایههای معنایی مختلف میشود که خواننده باید آنها را کشف کند.
رها بودن ساختار: برخلاف اشعار سنتی که قالبهای مشخصی دارند، شعر فشردهِ رها از قید و بند قالبها و ساختارهای دستوری آزاد است. این آزادی موجب میشود که شاعر بتواند بدون محدودیتهای دستوری و زبانی، به راحتی خود را بیان کند و فضای بیشتر برای تفکر و تأمل ایجاد کند.
فعلگریزی و ترکیبهای نو: یکی از ویژگیهای مهم این نوع شعر، استفاده از فعلگریزی یا کم استفاده کردن از افعال است. در واقع، شاعر به جای اینکه جملهها را با فعلها پر کند، به واسطهٔ تصاویر و ترکیبهای جدیدی که ایجاد میکند، به معنای عمیقتری دست پیدا میکند.
تصویرسازی ذهنی: در شعر فشردهِ رها، تصویرسازیهای ذهنی بسیار قدرتمند است. شاعر با استفاده از نمادها، استعارهها و ترکیبهای بیسابقه، تصاویری را در ذهن مخاطب ایجاد میکند که به نوعی مفاهیم و احساسات را به روش غیرمستقیم منتقل میکند.
آزادگی در احساسات و افکار: شاعر در این نوع شعر میتواند از احساسات و افکار خود به شکلی رها و بیپرده صحبت کند، بدون اینکه به قالبهای معمول یا قوانین دستوری وفادار باشد. این ویژگی باعث میشود که شعر آزادتر و شخصیتر به نظر برسد.
در نهایت، "شعر فشردهِ رها" با هدف ایجاد یک تجربه عمیق و چندلایه برای خواننده، از هر نوع محدودیت ساختاری یا معنایی پرهیز میکند و به خواننده اجازه میدهد که با آزادی بیشتری به تأویل و تفسیر شعر بپردازد.
محمد ترکمان پژواره یکی از شاعران معاصر ایرانی است که در آثارش به دنبال بیان عمق احساسات انسانی، دردهای اجتماعی، و پیچیدگیهای روحی افراد میباشد. نقد شعر او میتواند از جنبههای مختلفی صورت گیرد، از جمله:
1. شعر از منظر زبانی و ادبی
اشعار محمد ترکمان پژواره غالباً پیچیده و حاوی تصاویر سمبلیک و استعاری هستند. او با استفاده از زبان تصویری و نمادین، به تفسیر احساسات درونی خود پرداخته و از این طریق میکوشد مخاطب را به دنیای ذهنی و روحی خود ببرد. زبان او معمولاً خالی از سادهگرایی است و مخاطب را به تفکر وادار میکند.
در عین حال، برخی از خوانندگان ممکن است این پیچیدگیها را به عنوان مانعی در درک کامل پیام شعر قلمداد کنند. استفاده بیش از حد از استعارهها و نمادها میتواند گاهی شعر را از دسترس عموم خارج کند و بیشتر به گروه خاصی از مخاطبان علاقهمند به تفکرات فلسفی و عاطفی عمیق متمایل شود.
2. مضامین و مفاهیم
شعرهای او غالباً به مسائلی چون درد، تنهایی، خیانت، گذشت زمان، و آسیبهای روحی پرداختهاند. این مضامین عموماً سنگین و تاریک هستند و بیشتر به عمق روانشناسی انسان و تعاملات پیچیدهی اجتماعی اشاره دارند. در بسیاری از اشعارش، حسهای منفی مانند غم و ناکامی وجود دارند، که این خود میتواند برای برخی خوانندگان جذاب و برای دیگران دلگیر و سنگین باشد.
در کنار این، ارتباطات اجتماعی و تاریخی نیز در آثار او حضور دارند، از جمله اشاره به مفاهیم مذهبی و فرهنگی که به نوعی ریشه در تاریخ و گذشته دارد.
3. سبک شعری
سبک شعری محمد ترکمان پژواره بیشتر به سمت شعر نو و نیمایی میل دارد. او در بیشتر آثارش از ساختارهای کلاسیک شعر فارسی فاصله گرفته و به شیوههای نوینتر برای بیان ایدههای خود استفاده میکند. این شیوه میتواند برای کسانی که به شعر کلاسیک علاقهمند هستند کمی غیرمنتظره و متفاوت باشد.
اما در عین حال، سبک نوگرایانهی او برای مخاطبانی که به دنبال نوآوریهای ادبی و درک لایههای مختلف مفاهیم در شعر هستند، جذاب و تاثیرگذار است.
4. عواطف و تاثیرگذاری
از لحاظ احساسی، اشعار ترکمان پژواره به شدت تاثیرگذار و عاطفی هستند. او به زیبایی احساسات پیچیده انسانی را به تصویر میکشد و میتواند عمق احساساتی چون اندوه، ناامیدی، و اندیشیدن به گذشته را به مخاطب منتقل کند. این اثرات عاطفی میتوانند در خوانندههای حساس و کسانی که به دنبال درک عمیقتر از معنای زندگی و تضادهای درونی انسان هستند، اثرگذار باشند.
5. سیاست و تاریخ
همچنین، برخی از اشعار او ممکن است به نوعی انتقادهای اجتماعی و سیاسی را در دل خود داشته باشند. البته این نوع نقد ممکن است به طور مستقیم بیان نشده باشد، بلکه به صورت ضمنی در لایههای زیرین شعر وجود داشته باشد.
جمعبندی:
محمد ترکمان پژواره شاعری است که در آثارش به شدت با موضوعات عاطفی و روانشناسی انسان دست و پنجه نرم میکند. زبان پیچیده و نمادین او ممکن است برای برخی مخاطبان چالشبرانگیز باشد، اما برای کسانی که به دنبال شعر عمیق و پراحساس هستند، جذابیت بسیاری دارد. او با استفاده از سبکهای نوین شعری و پرداختن به مفاهیم انسانی و اجتماعی، جایگاه خاصی در ادبیات معاصر ایران پیدا کرده است.

پژوهشی در پژواره های استاد پژواره
استاد محمد ترکمان، مشهور به پژواره، دارای سبکی نو در شعر سپید هستند و حقیقت این است که از داخل شعر سپید،
شاخه هایی نو همانند پریسکه و غیراز آن به وجود آمده اند و یکی از این گونه
های شعری که نگارنده، آن را سبک یا قالبی تازه در سپیدسرایی می پندارد،
فراوان در اشعار بنیانگذار آن یعنی استاد پژواره، دیده می شود و به این
دلیل، نام این سبک شعری را پژواره
پیشنهاد کرده ایم.
این جانب، سبک پژواره را بطور خلاصه، سپید فشرده ی رها توصیف می کنم.
منظور از سپید، معلوم است و فشرده بودن آن هم در استفاده از شعر کوتاه و الفاظ اندک با معانی چشمگیر است و رها بودن آن از یک جهت، آزادی آن از تکرار کلمات قابل حذف بویژه به قرینه ی لفظی ست.
برخی از ویژگی های گونه(/قالب/سبک) شعری پژواره عبارت اند از:
1- کوتاهی همراه با ژرفای معنایی شعر
مثال ها در کلیت هر شعر در قالب پژواره
2- حذف بویژه به قرینه ی لفظی
مثال:
حوصله ام
در صف فاصله صرف شد با شریک
آمالم، میان دزدان ” قافله” معامله!
(حذفِ فعلِ “شد” به قرینه ی لفظی بعد از کلمه ی “معامله”)
3- کاربرد قافیه به شیوه ای جالب و بدیع:
قافیه پردازی در قالب پژواره، دارای شیوه ای بسیار جالب است و در میانه ی قافیه پردازی بیرونی و قافیه پردازی درونی
قرار می گیرد؛ به طوری که واژه ای از جفت قافیه ساز را در جایگاه آغازین یا میانه ی یک لَخت (مثل قافیه ی درونی) می بینیم
و واژه ی قافیه ساز دیگر را در انتهای لَخت دیگر(مثل قافیه ی بیرونی)؛
مثال:
حوصله ام
در صف فاصله صرف شد با شریک
(به شیوه ی قافیه پردازی در جفت های “حوصله و فاصله” توجه بفرمایید!)
همچنین:
تا آب می خورند و از بیکاری
” ماکیاول ها ” زرداب عذاب!
(به شیوه ی قافیه پردازی در جفت های “آب” (و “زرداب”) و “عذاب” توجه بفرمایید!)
به عبارت دیگر:
در شعر پژواره، شیوه ی قافیه پردازی بصورت درونی- بیرونی و گاهی
بیرونی-درونی است و برای روشن تر شدن مطلب، این شیوه را با بعضی دیگر از
شیوه ها مقایسه می کنیم:
در شعر سنتی، قافیه پردازی بیرونی، ضرورت دارد و قافیه پردازی درونی، امتیازی اضافی ست.
در شعر نیمایی، کلیت قافیه پردازی، مورد اهمیت است؛ اما الزامی برآن نیست و قافیه پردازی در آن،
شکل خاصی هم ندارد.
در شیوه های معمول شعر سپید، کلیت قافیه پردازی هم به مانند وزن عروضی، جایگاه کم تر مورد توجهی نسبت به شعر نیمایی دارد؛ با این حال، کلیت قافیه پردازی بویژه از نوع درونی گهگاه در آن به کار می رود.
در شعر سبز(چندآهنگ)، قافیه پردازی بیرونی، در تعدادی از لَخت ها و دست کم در جفتی از لَخت ها، ضروری ست و به قافیه پردازی درونی هم اهمیت داده می شود؛ اما جایگاه قافیه در آن، اختیاری ست.
4- آرایه ی دنباله گیری(به تعبیر نگارنده) در آن مشهود بلکه برجسته است؛
مثال: ” ماکیاول ها ” زرداب عذاب!
(استفاده از دو کلمه ی زرداب و عذاب در مجاورت)
و همچنین:
آمالم، میان دزدان ” قافله” معامله!
(قافله و معامله)
5- کاربرد برجسته ی واج آرایی
مثال(از صدای ص/س):
حوصله ام
در صف فاصله صرف شد با شریک.
نمونه شعر
مرزی کاش نبود گرگ و میش
با هم
تا آب می خورند و از بیکاری
” ماکیاول ها ” زرداب عذاب!
.
.
.
* * * *
حوصله ام
در صف فاصله صرف شد با شریک
آمالم، میان دزدان ” قافله” معامله!
پژواره هایی از استاد محمد ترکمان، پژواره،
پژوهشی از محمدعلی رضاپور، مهدی)
خود را به مقصود...
* * * *
- پژواره -
با زخم ها،
- تن ها -
تنهایی ام را
تنها
نمی گذارند و
کاردهایِ
آلوده
استخوانم را
با نوای نی
رها...!
* * * *
- پژواره -
... با کمی جگر،
- بشرّ - نیم جو
آدم
بود اگر پدری یا
" دلسوز " بالای
سر،
نه دغدغه گندم
داشت
در تمام زندگی
نه اشتباه چندم!
.
.
.
با هزارو یک شب
سخن
" من " یک تاریخ
درد دارم - به دل -
و هفتاد و
دو "مردم " آرزو!
* * * *
- پژواره -
کوچیدنت آن قدر برایم پاییز غم بار بود و
بر شاخه انار
جای نبودنت بی قرار...
که دیوار بهار بر سرم تمام آوار شد و
خانه هزار پرستوی داغ دار،
بر تنم مزار...
* * * *
- پژواره -
… با هیچ دیگ
دلم وقتی پزا نیستُ
فکرم برای معده ها
مفهوم؛
در می یابم
که فردا باید به دنیا
می آمدم یا اصلا
هیچ!
هر جزم اندیش
حسم را زیرا امروز
نیش
می زند از سر قهر،
با گوساله سامری
مغزم را خیش!
= = = =
- پژواره -
بی هم، با فهم کاش
می شد این تنهایی را
برداشت و
رفت بی غم آنجا که
نه صدای
ستم می دهد یک
دم، نه بوی تن آدم!
* * * *
- پژواره -

تو هم پاییز رفتی و من
ماندم و
سرشار از سوز و انتظار!
راستی بهار را دیدی اگر،
” آرزو ” بگو به دلم هنوز…
* * * *
- پژواره -
... زمستان میانِ باغچه کوچک
نامِ مرا آواز کن!
* * * *
- پژواره -
... یکی
همه را برمی دارد برای یکی،
همه ناتوان از برداشتن یکی!
پ.ن:
هر کشیده کوتاه
باید دارای پیچیدگی هایی باشد و در خود با لایه هایی پنهان، به ظاهر در عین سادگی نگاره های کوتاه خود و شاعرانی چند را لذا گاهی به اناری تشبیه می کنم اندر فشار؛ که نخست یکی است و پس از انفجار، چه بسیار...
... شعر گفتن
یک دل تنگ می خواهد و
چند جغرافیای سوخته
جهان بینی...
* * * *
- پژواره -
... با تبانی باد
تنور تاریخ هنوز
با هیزمی می سوزد
که تبر می خواهد...!
* * * *
- پژواره -
... تیشه صفت
دم از ایمان میزند زار
با لهجه ی خیس باران،
پیامبری قلابی!
که دام برای چشمان آبی
گسترده و دار
برای لب های عنابی!
بر شانه ی سایه ها
مرده ای که نه خاک
امانش می دهد بر گرده
از شرم، نه کفتار مکانش!
- پژواره -
... بر پشت، با مزرعه ای خنجر در دل، با هزار
زخم کاری "ما "، از کسی که کلاه از سر شهید
برداشته بر این دشت تشنه تخم فساد کاشته؛
نه انتظار یاری داریم نه ایمان، به امانت داری!

جوانی، با کشیدن ناز گل یخ
آب شد
پیری، در داغ ” گل حسرت ”
کباب!
نه شرشر آب، پرده گوشی را
مجاب کرد نه
بوی کباب، مشامی را بیتاب!
* * * *
- پژواره -

… حسم در فکرت نفوذ کرده
تا تاسیسات ذهنت را
بازرسی کند و برای دلم
از قیام نگاهت جاسوسی!
.
.
.
* * * *
- پژواره -

روزی، فردایی یا، حال دنیا سحری
خوب شود اگر آشوب درد ها
تا همیشه سرکوب!
قلم را دیگر رها می کنم و بی غم
با دلم آسوده غروب!
.
.
.
گاهی هیچ راهی جز رفتن
هموار نیست اینجا
کوفه ترین شهر جهان است!
- پژواره -
* * * *
- پژواره -
خدایا کدام " درد " را
در آغوش کشم؟
دیگری تا نگوید نامرد!
من
هم آغوش می خواهم!
* * * *
- پژواره -
... دیگر می خواهم کلاغ غصه خود باشم نه هر قصه!
حقم را
تا فراموش کنم و عمری، به طبل های تو خالی گوش!
* * * *
حوصله ام
در صف فاصله ها
صرف شد و
با شریک آمالم،
میان دزدان قافله
معامله...!
* * * *
- پژواره -
... در بیداری حتی!
من، تا پشت دریا نیز رفته ام،
هیچ نه اثر از شهر بود خبر
نه از شقایق با سحر!
عصاها همه جا شکسته بود و
کمرها، تمام تا و خسته!
- پژواره -
کرونا عزیزم تمام
شود اگر مرا
دیدار تو به کام،
این از بند دیوار
پنجره را دیگر
آزاد می کنیم و
در آغوش هم
شادی را با هم،
دوباره فریاد...
.
.
.
پشت پنجره ای سالخورده،،،
دو مرد
یکی دست بر عصا، دست
دیگری به دعا
سراغ تنها از مردی می گیرند
که بی سر
سایه ها از وی شاکی اند!
نه عصای آن راست ایستاده،
نه دعای این صدای
تبر می دهد وُ شعله هایی
که شیهه می کشند وُ سرد
از پای در می آیند
و برهوتی که بِه بار بوسه
می نشیند!
* * * *
برای من، آمدنت مرد!
مصداق مسیحی است بی هاجر!
کهِ خستهِ،
نفس در جسم سردم می دمد
با دلم دوباره شاید گرم شوم،
تازه با هم
تا رستاخیزی سزاوار بر دار کنیم و
" برابر " انار را
تمام میان همه قسمت با غم ها
و سیب را، برای همیشه فراموش!
... بیا که پلکی با پلکی دیگر آشتی
کند اگر؛
دنیایی قهر می کند یل یل "یلدایی"
برای ماندن ناز!
- پژواره -

تا فاصله هست، حوصله ی هیچ
آغوشی را ندارم برای شنیدن حرف مفت
نه هیچ گوشی را...!
* * * *
- پژواره -
... در این
عصر سرد
" با درد "
فریاد مرا
کدام مرد
درک
می کند؟
سکوتم را
و کدام
مرد، درد!
* * * *
- پژواره -
غروب که سر می رسد
تنهایی ام دلش می گیرد
- وی - را کاش می شد
برداشت و رفت آنجا
که با غم نه صدای ستم
میدهد نه بوی تن آدمی!
* * * *
- پژواره -
... می روم!
این دنیا بیشتر
به بله قربانگو نیاز دارد آزاده
شهید ایستاده
سبز، تا شاعری شکل من!
... دور می شوم
هوشیاری ام را دیگر تا سرکوب
نکنند و
شهر دلم را، با حسادت آشوب!
* * * *
- پژواره -
" خواهم آمد "
تا سایه ها را هرس کنم عدالت را
استحاله!
پشت پلک های ارغوانی خواهم
ایستاد
از تار و پود رنگین کمان، سبدی
خواهم بافت پر از یاس سفید،
بر گسل ها باغی خواهم ساخت!
و در
آن، بذر زیتون خواهم کاشت...
- دوست خواهم داشت -
* * * *
- پژواره -
... زیبایی ام چرک کرده!
درد
دریچه دلم را دریدهِ. . .
امید به جانم نمی دمد!
از خاکسترم کنار نمی آید!
من، دردناکترین
" نماد" تاریخم...!
... کاش چاه های نفت
تمام می خشکیدند و
بی گناه - اشک -
از چهره ی این همه ماه!
زمین یا
یبوست می گرفت و
آل سعود
با آمریکا، بیماری وبا...!
* * * *
- پژواره -
... سینه ام را
غم اشغال
نمی کرد اگر
با چشم هایم
باران، حال!
به قناری ها
همه
اتاق خالی
می دادم " رو
در رو "
به هر گلوله
خون حلال!
* * * *
- پژواره -
- بی گناه - قلم را
من، وقتی زمین
می گذارم دلم را
به راه خود رها،
که
در حسرت ماه شدن
شبی،
با آهش کودکی هیچ
فلک را طلب نکند تر
و نگاهش
حال ملکی را منقلب!
* * * *
- پژواره -
هیچکس، گفت مرا
اینجا دوست
ندارد کاش بمیرم!
آن که پس از مرگ
عزیز میشود گفتم
ناهار در کوفه کباب
می دهد " شام "
با نقاب
به " مهتاب " عذاب!
* * * *
- پژواره -
کدام کرسی مجلس را
گفت
در اختیار داری با نام
کدام
و یا، مقام را در چنته؟
که تنها
درد مردم را تمام تو
به دندان می کشی و
- خسته - بی فرجام
بارشان را بر گرده...!
دلسوخته من هم
گفتم
یک - مردمم - نامرد!
که تا کانادا، سهمم را
مرده ایی
مثل تو به یغما برده!
* * * *
- پژواره -
... کاش
هنوز سنگی باقی بود!
دردم را با او تا در میان
می گذاشتم و تا روز حساب
سرم را بر سینه اش!
* * * *
- پژواره -
... با خود روزی آرزوها را
تمام به گور خواهم برد
و مرده ای
خوشبخت خواهم بود!
* * * *
- پژواره -
... با ریا، فردا
بر مزارم زاری
نکنید در سوگم
مرده خواری!
دستی امروز
به بارم
زنید سری یا
به تنهایی ام!
* * * *
- پژواره -
... تبم تنها
با صدای پای سکوت خاموش
می شود و دردم
در خلوت با تنهایی، فراموش!
* * * *
- پژواره -